خرید بک لینک

رمز و‌ راز محبوبیت سرداری! 

✍️امان الله تمنده رو

چند روزی از درگذشت حمیدالله سردارزهی از معتمدین بانفوذ و برجسته بلوچستان می گذارد اما هنوز در شبکه های اجتماعی از او یاد می شود، پیامهای  تسلیت درگذشت او از سوی مقامات کشوری و افراد صاحب نام از دیگر استان‌ها و حتی خارج از کشور منتشر میشود، در مورد شخصیتش یادداشت نوشته می شود و نگاره‌هاش دست به دست می گردد. اینکه شخصی هیچ پست و مقام دولتی نداشته،استاد دانشگاه، نماینده مجلس، عالم دین یا فرد ثروتمندی نبوده این قدر محبوبیت داشته باشد که‌ برای تشییع جنازه‌اش آن هم در شرایط کرونایی چند ده هزار نفر شرکت کنند برای افرادی که از او شناختی ندارند ممکن است عجیب بنظر برسد. در این یادداشت به جلوه هایی از زندگی و چرایی محبوبیت این معتمد فقید اشاره میشود.
حمیدالله سردارزهی فرزند میر مولاداد از معتمدین بنام زمان خودش بود. خاطره‌ای از میر مولاداد در ابتدای انقلاب و تغییر حکومت نقل می شود که هنگام فرار تمامی عوامل اداری و نظامی حکومت شاه از منطقه و خالی شدن سیستم بروکراسی در جنوب استان، نیروهای آمریکایی که هنوز در بندر نظامی کنارک حضور داشته و در حال احداث پایگاه دریایی این شهر بودند با دعوت از میر مولاداد و جمعی دیگر از بزرگان بلوچ به آنها پیشنهاد می‌دهند اکنون که کشور دچار هرج و ‌مرج است، ما همه نوع کمک نظامی و مالی و... به شما می کنیم، شما کنترل منطقه تان را در دست بگیرید و(از ایران) اعلام استقلال کنید، اما او نمی پذیرد و می گوید من نمی‌توانم مسئولیت درگیری ها و کشت و کشتار های بعدی و یتیم شدن فرزندان این قوم را برعهده بگیرم، ما به ایران وفادار می مانیم و شما لطف کنید از ملک ما بروید! مدت کوتاهی پس از آن آمریکایی ها که در بلوچستان جایی برای خود نمی بینند سوار کشتی شده و خاک ایران را ترک می کنند و در نبود نیروهای حکومت نوین تا مدتی امنیت منطقه و امور برخی پاسگاه ها را سرداران و معتمدین محلی بر عهده میگیرند. گرچه با بهم خوردن معادلات و شکر آب شدن رابطه حکومت تازه با سردارها، اتفاقات دیگری رقم خورده و میر مولاداد نیز به پاکستان ‌میرود اما آنچه میتوان گفت نقش تعیین کننده برخی سرداران راستین و میهن پرست بلوچ در حفظ تمامیت ارضی و امنیت کشور است. حمید الله از نسل چنین سردارانی بود. او پس از کشته شدن پدرش در پاکستان و بازگشت به ایران در عین جوانی زعامت قوم خود را بر عهده گرفت. نفوذ کلام و احترام او حتی صدها کیلومتر در خاک کشور همسایه گسترش داشت و گاهی اوقات برای حل و فصل مسائل و اختلافات مردمی به آنسوی مرز در عمق خاک پاکستان سفر میکرد.
گرچه نگارنده میانه ای با سرداریسم و طایفه گرایی ندارد و معتقد است این مقولات در جامعه مدرن که باید احزاب و نهادهای مدنی و روشنفکران و رهبران فکری نقش آفرینی کنند، محلی از اعراب نخواهند داشت اما باید پذیرفت که در جامعه ای سنتی زندگی میکنیم که سردار و طایفه نقش پررنگی در معادلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایفا می کنند. حمیدالله سردارزهی یکی از این سرداران بود اما با نقشی متفاوت از دیگر سرداران سنتی و قبیله گرا. او به دلیل داشتن تحصیلات عالیه تا سطح کارشناسی ارشد از یکی از دانشگاههای خارجی، آشنایی با چند زبان و سفرهای متعدد به خارج از کشور دارای بینشی روشنفکرانه از سنت و مدرنیسم بود و با اینکه در جامعه ای به شدت سنتی و توسعه نیافته در جنوبی ترین نقطه استان در منطقه چابهار و دشتیاری زندگی می کرد اما نگاهی توسعه‌گرا و مدرن داشت. به این درک رسیده بود که سرداری به معنای سرور قبیله و طایفه بودن نیست بلکه به معنای خدمت به مردم و تلاش برای رشد علمی و فرهنگی قوم است. به معنای نداشتن غرور و از اعتبار خود برای حل مشکلات مردم هزینه کردن است. حمید الله  برخلاف بسیاری از سرداران سنتی که تعصب ذاتی به قوم و قبیله خود دارند و گاهی بدلیل همین تعصب از خلافکاران و  بزهکاران قوم خود نیز دفاع میکنند، تعصب طایفه‌ای نداشت و خدمت به مردم را فقط در خدمت به طایفه و مردم شهرستان محل زندگی خود نمی دانست بلکه پیشرفت کل قوم بلوچ و استان محل زندگی اش را مد نظر داشت به همین دلیل فعالانه در جلسات مختلف روشنفکری، ادبی و سیاسی شرکت می‌کرد و در برخی حوزه‌ها صاحب نظر بود. از یکی دو سال اخیر به همراه جمعی از افراد دغدغه مند، از شهرهای مختلف استان با عنوان«کنشگران بلوچ» سلسله نشستهای سیاسی را پایه گذاری کرده بود برای کمک به توسعه استان و نقش آفرینی بیشتر در معادلات سیاسی و‌ مطالبات مردمی از حاکمیت.
در جامعه سنتی محل زندگی سردار حمیدالله مردم با مشکلات اجتماعی، اختلافات ملکی و مالی و کشمکش های متعددی رو به رو هستند از این رو او همیشه در حال رتق و فتق امور مردم، حل اختلافات و گفتگو و رایزنی برای حل مشکلات اقشار شهری و روستایی بود. او هیچگاه خود را سردار طایفه نمیدانست و می گفت این لقب تنها عنوان فامیلی من است. بدین لحاظ تواضع و فروتنی خاصی داشت، صلح جو  و خوش اخلاق بود. نه ریش و سبیل انبوهی چون معتمدین محلی داشت و نه کلاه پوست بره و عمامه سرداری بر سر. نقش زعامت قومش آنقدر بود که مجالی برای فعالیت اقتصادی و داشتن شغل نداشت، اگر هم تلاشی برای فعالیت اقتصادی می کرد مردم و اطرافیان به او اجازه نمی دادند و برخلاف بسیاری از سرداران سوخت ارائه و مال اندوز، ثروت و مکنت چندانی نداشت حتی منزل مسکونی شخصی نداشت و خانه در حال ساختش در شهر چابهار تا هنگام فوت او نیمه کاره ماند.
همانگونه که اشاره شد سردار حمیدالله با مردم بود و‌ مآغازیتش را از مردم می‌گرفت و‌ با اینکه ثروت چندانی نداشت اما بسیاری از افراد نیازمند برای حل مشکلاتشان به او ‌رجوع میکردند و او با آبرو و اعتباری که در بین مردم داشت بطور مستقیم یا از طریق افراد صاحب نفوذ مشکلاتشان را حل میکرد. درب خانه او برای همه باز بود‌ که البته این مشخصه در بین همه سرداران واقعی و‌ مردمی بلوچ‌ مشترک است. حمیدالله چریک و تفنگچی‌ نداشت. با مردم بود و اسلحه و بادی گارد برای او معنی نداشت. برای سالها محبوب حاکمیت نبود شاید بدلیل همان خان و سردار بودنش و شاید بدلیل کنتاکت‌های پدرش با دولت در ابتدای انقلاب، اما بنظر می رسد در سالهای اخیر رابطه اش با حکومت بهتر شده بود و در تامین امنیت منطقه و تامین صلح بین طوایف با نهادهای ذیربط همکاری میکرد که همین امر باعث انتقاد اپوزیسیون خارج از کشور از او شده بود. البته باید توجه داشت هدایت قوم و حل و فصل مشکلات مردم بدون تعامل با حاکمیت سخت و گاهی ناممکن می شود و وظیفه حمیدالله در زعامت قوم و طایفه اش او را در برقراری این تعامل ترغیب میکرد.
بسیاری از افراد پس از مرگشان بیشتر شناخته می شوند. حمیدالله نیز با داشتن نقش کاریزماتیک در رهبری بخشی از جامعه بزرگ بلوچستان و‌ تواضع و خدمت به مردمش نام نیکی از خود بجای گذاشت بطوری که تا سالها از او به خوشنامی یاد می شود. برای آنانی که رویای سردار شدن در سر دارند باید گفت رمز و راز سرداری و محبوب ماندن، در گذشتن از خود و‌ در‌خدمت مردم بودن است. در تواضع و فروتنی و جانب حق را گرفتن است هر چند که حق به سود قوم و طایفه خودش نباشد. سردار بودن منش میخواهد و بزرگی، با چاپلوسی و گرفتن امتیاز و رانت از نهادهای قدرت بدست نمی آید بلکه با مایه گذاشتن از خود، ساده زیستی، دور اندیشی و خیر بودن، حلال خوری و اهل علم و دین بودن حاصل می شود.

http://t.me/Tamandehro

برچسب: نویسنده: میلاد فرهادی تاريخ: دوشنبه 9 شهريور 1405 ساعت: 9:25

صفحه بندی